مروری بر آثار مجید مجیدی، از بازیگری تا کارگردانی

سینماتوگراف: کمتر کسي فکر مي کرد بازيگر نه چندان شناخته شده فيلم هاي اوايل دهه 60، يک دهه بعد تبديل به يکي از مطرح ترين کارگردانان سينماي ايران (حتي در سطح بين المللي) شود. اگرچه مجيدي در سال 59 اولين فيلم کوتاهش با نام «انفجار» را به صورت 16 ميليمتري و با امکانات حوزه انديشه و هنر اسلامي آن زمان کارگرداني کرد، اما او قصد داشت در آن سال ها بيشتر به عنوان بازيگر شناخته شود و ادامه کار دهد تا يک کارگردان.

مجيد مجيدي از سال 60 بازيگري را با فيلم «توجيه» به کارگرداني منوچهر حقاني پرست و با فيلمنامه يي از محسن مخملباف آغاز کرد و در طول اين دهه در حدود 10 فيلم به ايفاي نقش پرداخت.

البته آغاز فعاليت بازيگري مجيدي به سال 58 و حضور در نمايش «نهضت حروفيه» به کارگرداني داوود دانشور بازمي گردد. او در همين سال در نمايش ديگري با عنوان «براند» به کارگرداني قاسم سيف هم روي صحنه رفت. مجيدي قبل از آنکه وارد حوزه هنري شود يک نمايش با عنوان «طياره» را نيز کارگرداني کرده بود.

مجيد مجيدي از نسل کارگردانان انقلاب است؛ جواناني که از اوايل دهه 60 به خاطر علاقه شان به هنر و به خصوص سينما از طريق چند نهاد دولتي متولي سينما که مهم ترين اش حوزه هنري بود، وارد ميدان شدند و با توجه به خالي بودن عرصه به خاطر غربال سينماگران قبل از انقلاب و البته با توجه به استعدادي که داشتند، توانستند با آزمودن خطاهاي مختلف سکان سينماي ايران را در دست بگيرند.

برخي از اين جوانان مانند مجيد مجيدي با بازيگري آغاز کردند، برخي مانند کمال تبريزي با فيلمبرداري، برخي هم مانند محسن مخملباف از همان اول به عنوان کارگردان کارشان را شروع کردند.

مجيدي پس از «توجيه» در سال 60، حدوداً تا سال 70 سالي يک فيلم بازي کرد. او در سال 61 جلوي دوربين محمدرضا هنرمند رفت و در اولين فيلم او با نام «مرگ ديگري» که به صورت 16 ميليمتري بود، به ايفاي نقش پرداخت. پس از اين فيلم مجيدي به صورت پياپي در سه فيلم اول محسن مخملباف بازي کرد. «استعاذه»، «دو چشم بي سو» و «بايکوت» حاصل همکاري مجيدي به عنوان بازيگر و مخملباف به عنوان کارگردان است. هم مجيدي و هم مخملباف با فيلم «بايکوت» معروف شدند. اين فيلم در مقايسه با دو فيلم قبلي مخملباف، اثري قصه گوتر و کلاسيک تر بود و با اينکه پر از شعارهاي انقلابي بود، اما قصه يي پر اوج و فرود داشت و به همين خاطر توانست عنوان پرفروش ترين فيلم سال 65 را به خود اختصاص دهد. «بايکوت» در آن سال 9 ميليون تومان فروخت تا هم مخملباف کارگردان شناخته شده يي شود و هم بازيگر نقش اول آن يعني مجيد مجيدي.

قهرمان انقلابي فيلم «بايکوت» يک سال بعدترش در فيلم «تيرباران» علي اصغرشادروان به نوعي همان نقش خود را تکرار کرد. مجيدي اين بار در نقش شهيد اندرزگو ظاهر شد که اين فيلم هم در سال 66 با 7/4 ميليون تومان فروش توانست عنوان پنجمين فيلم پرفروش سال را به خود اختصاص دهد. با فروکش کردن اوج فيلم هاي انقلابي از اواسط دهه 60، مجيدي به خاطر فيزيک، جنس و نوع بازي اش، خواسته يا ناخواسته بيشتر در فيلم هاي مربوط به دفاع مقدس بازي کرد. او دو تجربه دفاع مقدسي تامرز ديدار (حسين قاسمي جامي) و در جست وجوي قهرمان (حميدرضا آشتياني پور) را در سال 68 پشت سرگذاشت و سپس در اولين و آخرين فيلم بلند دوست و يار قديمي حوزه يي خود محمد کاسبي با نام «شنا در زمستان» بازي کرد. «شنا در زمستان» آخرين فيلم مجيد مجيدي به عنوان بازيگر بود. مجيدي به مرحله انتخاب رسيده بود. يا بايد به عنوان بازيگر آن هم نه در طيف هاي گوناگوني از فيلم ها بلکه در جرياني خاص ادامه فعاليت مي داد يا اينکه راه ديگري را انتخاب مي کرد. او در فاصله سال هاي بازيگري اش چند فيلم کوتاه مانند هودج (1363) و روز امتحان (1367) را کارگرداني کرده بود و بدش نمي آمد تجربه ساخت فيلم بلند را نيز پشت سر بگذارد. در اين سال ها با جدايي فيلمساز محبوب و جنجالي حوزه هنري يعني محسن مخملباف از آن نهاد، مسوولان حوزه به دنبال جايگزيني براي او بودند تا جاي خالي مخملباف دچار دگرديسي شده را پرکنند. مجيد مجيدي مستعد و البته باهوش مي توانست انتخاب خوبي براي مسوولان حوزه هنري براي سرمايه گذاري باشد.

مجيدي در سال 70 اولين فيلم بلندش «بدوک» را با سرمايه گذاري حوزه هنري ساخت که در جشنواره دهم فجر ديپلم افتخار بهترين فيلمنامه را به دست آورد. در آن سال ها برخي کارگردانان از جمله مجيد مجيدي ترجيح دادند براي ورود به سينما فيلم هايي ساده به لحاظ قصه و ساختار آن هم با محوريت کودکان بسازند تا شايد در جشنواره هاي داخلي و حتي خارجي توفيق کسب کنند و راه را براي ادامه کار فيلمساز هموار سازند.

مجيدي پس از «بدوک» دو فيلم کوتاه «آخرين آبادي» و «خدا مي آيد» را ساخت که اين دومي اثري بسيار تاثيرگذار و خوش ساخت بود اما کشف مجيدي فيلمساز در جشنواره چهاردهم فجر و با فيلم «پدر» صورت گرفت. «پدر» فيلمي ساده و البته خوش ساخت در ادامه همان مسير «بدوک» و البته حرفه يي تر و پخته تر بود. مجيدي از همان آغاز دنيايي فقير و فاقد ثروت را براي کاراکترهاي فيلم هايش انتخاب کرد. البته نگاه انساني و عاري از ترحم مجيدي به فقر دنيوي در کنار به تصوير کشيدن درونيات غني آدم ها، او را از غلتيدن در ورطه يي که بسياري از فيلمسازان گرفتار آن شده بودند، نجات داد.

مجيدي بلافاصله بعد از «پدر» موفق ترين فيلم کارنامه سينمايي اش «بچه هاي آسمان» را جلوي دوربين برد. «بچه هاي آسمان» سيمرغ بهترين فيلمنامه و کارگرداني را از جشنواره فجر براي او به ارمغان آورد و فيلم آنقدر مورد توجه همگان قرار گرفت که آن را به عنوان نماينده ايران در اسکار انتخاب کردند. کار تا جايي پيش رفت که اعضاي آکادمي براي اولين و آخرين بار در طول برگزاري مراسم اسکار، يک فيلم از ايران را در ميان فيلم هاي نامزد دريافت اسکار بهترين فيلم غيرانگليسي زبان جاي دادند. هرچند اسکار گرفتن فيلم مجيدي کمي دور از ذهن و حتي توقعات بود، اما تا همين حد هم مايه مباهات سينماي ايران شد.

مجيدي پس از «بچه هاي آسمان» فيلم «رنگ خدا» را ساخت که اگرچه قصه و حال و هوايش به نابي آن فيلم نبود اما زباني سينمايي تر داشت و در آن رنگ و صدا حرف اول را مي زد. از «بچه هاي آسمان» به بعد تمامي فيلم هاي مجيدي پايه اصلي نامزدهاي رشته هاي مختلف جشنواره فجر بوده اند و هر زمان که مجيدي فيلم داشته، جوايز اصلي به او رسيده است.

مجيد مجيدي در سال 79 فيلم پنجم اش «باران» را ساخت که به دليل پرداخت هاي اغراق آميز و احساسات گرايي بيش از حد، نتوانست به اندازه دو فيلم قبلي مورد توجه خاص و حتي عام قرار بگيرد. با اين وجود فيلم او باز هم در جشنواره فجر و حتي جشن خانه سينما اصلي ترين جوايز را از آن خود کرد.

مجيدي پس از «باران» قصد کرد تا حال و هواي تازه يي را تجربه کند. او اين بار مي خواست از دنياي کودکان و نوجوانان بيرون بيايد و قصه تازه اش را در دنياي بزرگسالان آن هم با بازيگران حرفه يي و شناخته شده روايت کند. پس از نمايش «بيد مجنون» در جشنواره بيست و سوم، تعداد مخالفان فيلم از تعداد موافقان آن بيشتر بود اما باز هم اصلي ترين جوايز به مجيد مجيدي رسيد. مخالفان فيلم فضاي عرفان زده «بيد مجنون» و تاکيدهاي اغراق آميز کارگردان روي برخي اجزا را دليل ضعف فيلم دانستند و موافقان ورود مجيدي به فضايي جديد را عامل موفقيت فيلم عنوان کردند. «بيد مجنون» که پرويز پرستويي را هم به عنوان بازيگر داشت با توجه به تبليغات فراوان فيلم، فروش خوبي کرد تا ششمين فيلم مجيد مجيدي با اقبال عامه روبه رو شود.

مجيدي با «آواز گنجشک ها» دوباره بازگشتي به دنياي مورد علاقه اش که پيشتر در فيلم هاي قبلي به آن پرداخته بود، داشته است. شايد مهم ترين نکته قوت «آواز گنجشک ها» بلوغ کارگردانش در به تصوير کشيدن صحنه هايي تاثيرگذار براي تماشاگر با بيشترين جزئيات باشد. اما مهم ترين اشکال فيلم مجيدي (که اين ايراد به خيلي ديگر از فيلم هاي کارگردانان حتي مطرح سينماي ايران هم وارد است) بي نيازي و حتي فرار از قصه گويي سرراست براي تماشاگر است. شايد مجيدي آنقدر در به تصوير کشيدن جزئيات فيلمش به تبحر رسيده که خود و فيلمش را بي نياز از کليت قصه گويي مي داند. «آواز گنجشک ها» پلان ها و سکانس هاي جانداري دارد اما قصه ندارد و داستانش تکه تکه است.

«آواز گنجشک ها» سادگي و بي پيرايگي «بچه هاي آسمان» را ندارد. نماهاي ساده تبديل به هلي شات هايي شده که بيشتر به خودنمايي مي ماند. دو ماهي کوچک داخل حوض تبديل به صدها ماهي نيمه جان شده اند که زمين را فرش مي کنند. دوچرخه پدر «بچه هاي آسمان» تبديل به موتورسيکلت شده و شترمرغ و تخم شترمرغ جاي کتاني هاي پاره را گرفته است.

مجيد مجيدي در پايان پنجمين دهه عمرش و در بدو ششمين دهه، فيلمسازي پرافتخار در داخل، خارج و البته بانفوذ و مورد اعتماد حاکميت است. هنوز هم حضور فيلمي از مجيدي در جشنواره فجر يک اتفاق مهم است و حتي با اينکه فيلم هاي او همخواني چنداني با جريان اصلي سينما و ذائقه مخاطب عام ندارد، اما نام مجيد مجيدي براي خيلي از مخاطبان عام کافي است تا آنها براي ديدن فيلم او ترغيب شوند. اما فقط خدا کند باز هم سادگي و صداقت «بچه هاي آسمان» در فيلم هاي آينده مجيدي تکرار شود.


سینماتوگراف: کمتر کسي فکر مي کرد بازيگر نه چندان شناخته شده فيلم هاي اوايل دهه 60، يک دهه بعد تبديل به يکي از مطرح ترين کارگردانان سينماي ايران (حتي در سطح بين المللي) شود. اگرچه مجيدي در سال 59 اولين فيلم کوتاهش با نام «انفجار» را به صورت 16 ميليمتري و با امکانات حوزه انديشه و هنر اسلامي آن زمان کارگرداني کرد، اما او قصد داشت در آن سال ها بيشتر به عنوان بازيگر شناخته شود و ادامه کار دهد تا يک کارگردان.

مجيد مجيدي از سال 60 بازيگري را با فيلم «توجيه» به کارگرداني منوچهر حقاني پرست و با فيلمنامه يي از محسن مخملباف آغاز کرد و در طول اين دهه در حدود 10 فيلم به ايفاي نقش پرداخت.

البته آغاز فعاليت بازيگري مجيدي به سال 58 و حضور در نمايش «نهضت حروفيه» به کارگرداني داوود دانشور بازمي گردد. او در همين سال در نمايش ديگري با عنوان «براند» به کارگرداني قاسم سيف هم روي صحنه رفت. مجيدي قبل از آنکه وارد حوزه هنري شود يک نمايش با عنوان «طياره» را نيز کارگرداني کرده بود.

مجيد مجيدي از نسل کارگردانان انقلاب است؛ جواناني که از اوايل دهه 60 به خاطر علاقه شان به هنر و به خصوص سينما از طريق چند نهاد دولتي متولي سينما که مهم ترين اش حوزه هنري بود، وارد ميدان شدند و با توجه به خالي بودن عرصه به خاطر غربال سينماگران قبل از انقلاب و البته با توجه به استعدادي که داشتند، توانستند با آزمودن خطاهاي مختلف سکان سينماي ايران را در دست بگيرند.

برخي از اين جوانان مانند مجيد مجيدي با بازيگري آغاز کردند، برخي مانند کمال تبريزي با فيلمبرداري، برخي هم مانند محسن مخملباف از همان اول به عنوان کارگردان کارشان را شروع کردند.

مجيدي پس از «توجيه» در سال 60، حدوداً تا سال 70 سالي يک فيلم بازي کرد. او در سال 61 جلوي دوربين محمدرضا هنرمند رفت و در اولين فيلم او با نام «مرگ ديگري» که به صورت 16 ميليمتري بود، به ايفاي نقش پرداخت. پس از اين فيلم مجيدي به صورت پياپي در سه فيلم اول محسن مخملباف بازي کرد. «استعاذه»، «دو چشم بي سو» و «بايکوت» حاصل همکاري مجيدي به عنوان بازيگر و مخملباف به عنوان کارگردان است. هم مجيدي و هم مخملباف با فيلم «بايکوت» معروف شدند. اين فيلم در مقايسه با دو فيلم قبلي مخملباف، اثري قصه گوتر و کلاسيک تر بود و با اينکه پر از شعارهاي انقلابي بود، اما قصه يي پر اوج و فرود داشت و به همين خاطر توانست عنوان پرفروش ترين فيلم سال 65 را به خود اختصاص دهد. «بايکوت» در آن سال 9 ميليون تومان فروخت تا هم مخملباف کارگردان شناخته شده يي شود و هم بازيگر نقش اول آن يعني مجيد مجيدي.

قهرمان انقلابي فيلم «بايکوت» يک سال بعدترش در فيلم «تيرباران» علي اصغرشادروان به نوعي همان نقش خود را تکرار کرد. مجيدي اين بار در نقش شهيد اندرزگو ظاهر شد که اين فيلم هم در سال 66 با 7/4 ميليون تومان فروش توانست عنوان پنجمين فيلم پرفروش سال را به خود اختصاص دهد. با فروکش کردن اوج فيلم هاي انقلابي از اواسط دهه 60، مجيدي به خاطر فيزيک، جنس و نوع بازي اش، خواسته يا ناخواسته بيشتر در فيلم هاي مربوط به دفاع مقدس بازي کرد. او دو تجربه دفاع مقدسي تامرز ديدار (حسين قاسمي جامي) و در جست وجوي قهرمان (حميدرضا آشتياني پور) را در سال 68 پشت سرگذاشت و سپس در اولين و آخرين فيلم بلند دوست و يار قديمي حوزه يي خود محمد کاسبي با نام «شنا در زمستان» بازي کرد. «شنا در زمستان» آخرين فيلم مجيد مجيدي به عنوان بازيگر بود. مجيدي به مرحله انتخاب رسيده بود. يا بايد به عنوان بازيگر آن هم نه در طيف هاي گوناگوني از فيلم ها بلکه در جرياني خاص ادامه فعاليت مي داد يا اينکه راه ديگري را انتخاب مي کرد. او در فاصله سال هاي بازيگري اش چند فيلم کوتاه مانند هودج (1363) و روز امتحان (1367) را کارگرداني کرده بود و بدش نمي آمد تجربه ساخت فيلم بلند را نيز پشت سر بگذارد. در اين سال ها با جدايي فيلمساز محبوب و جنجالي حوزه هنري يعني محسن مخملباف از آن نهاد، مسوولان حوزه به دنبال جايگزيني براي او بودند تا جاي خالي مخملباف دچار دگرديسي شده را پرکنند. مجيد مجيدي مستعد و البته باهوش مي توانست انتخاب خوبي براي مسوولان حوزه هنري براي سرمايه گذاري باشد.

مجيدي در سال 70 اولين فيلم بلندش «بدوک» را با سرمايه گذاري حوزه هنري ساخت که در جشنواره دهم فجر ديپلم افتخار بهترين فيلمنامه را به دست آورد. در آن سال ها برخي کارگردانان از جمله مجيد مجيدي ترجيح دادند براي ورود به سينما فيلم هايي ساده به لحاظ قصه و ساختار آن هم با محوريت کودکان بسازند تا شايد در جشنواره هاي داخلي و حتي خارجي توفيق کسب کنند و راه را براي ادامه کار فيلمساز هموار سازند.

مجيدي پس از «بدوک» دو فيلم کوتاه «آخرين آبادي» و «خدا مي آيد» را ساخت که اين دومي اثري بسيار تاثيرگذار و خوش ساخت بود اما کشف مجيدي فيلمساز در جشنواره چهاردهم فجر و با فيلم «پدر» صورت گرفت. «پدر» فيلمي ساده و البته خوش ساخت در ادامه همان مسير «بدوک» و البته حرفه يي تر و پخته تر بود. مجيدي از همان آغاز دنيايي فقير و فاقد ثروت را براي کاراکترهاي فيلم هايش انتخاب کرد. البته نگاه انساني و عاري از ترحم مجيدي به فقر دنيوي در کنار به تصوير کشيدن درونيات غني آدم ها، او را از غلتيدن در ورطه يي که بسياري از فيلمسازان گرفتار آن شده بودند، نجات داد.

مجيدي بلافاصله بعد از «پدر» موفق ترين فيلم کارنامه سينمايي اش «بچه هاي آسمان» را جلوي دوربين برد. «بچه هاي آسمان» سيمرغ بهترين فيلمنامه و کارگرداني را از جشنواره فجر براي او به ارمغان آورد و فيلم آنقدر مورد توجه همگان قرار گرفت که آن را به عنوان نماينده ايران در اسکار انتخاب کردند. کار تا جايي پيش رفت که اعضاي آکادمي براي اولين و آخرين بار در طول برگزاري مراسم اسکار، يک فيلم از ايران را در ميان فيلم هاي نامزد دريافت اسکار بهترين فيلم غيرانگليسي زبان جاي دادند. هرچند اسکار گرفتن فيلم مجيدي کمي دور از ذهن و حتي توقعات بود، اما تا همين حد هم مايه مباهات سينماي ايران شد.

مجيدي پس از «بچه هاي آسمان» فيلم «رنگ خدا» را ساخت که اگرچه قصه و حال و هوايش به نابي آن فيلم نبود اما زباني سينمايي تر داشت و در آن رنگ و صدا حرف اول را مي زد. از «بچه هاي آسمان» به بعد تمامي فيلم هاي مجيدي پايه اصلي نامزدهاي رشته هاي مختلف جشنواره فجر بوده اند و هر زمان که مجيدي فيلم داشته، جوايز اصلي به او رسيده است.

مجيد مجيدي در سال 79 فيلم پنجم اش «باران» را ساخت که به دليل پرداخت هاي اغراق آميز و احساسات گرايي بيش از حد، نتوانست به اندازه دو فيلم قبلي مورد توجه خاص و حتي عام قرار بگيرد. با اين وجود فيلم او باز هم در جشنواره فجر و حتي جشن خانه سينما اصلي ترين جوايز را از آن خود کرد.

مجيدي پس از «باران» قصد کرد تا حال و هواي تازه يي را تجربه کند. او اين بار مي خواست از دنياي کودکان و نوجوانان بيرون بيايد و قصه تازه اش را در دنياي بزرگسالان آن هم با بازيگران حرفه يي و شناخته شده روايت کند. پس از نمايش «بيد مجنون» در جشنواره بيست و سوم، تعداد مخالفان فيلم از تعداد موافقان آن بيشتر بود اما باز هم اصلي ترين جوايز به مجيد مجيدي رسيد. مخالفان فيلم فضاي عرفان زده «بيد مجنون» و تاکيدهاي اغراق آميز کارگردان روي برخي اجزا را دليل ضعف فيلم دانستند و موافقان ورود مجيدي به فضايي جديد را عامل موفقيت فيلم عنوان کردند. «بيد مجنون» که پرويز پرستويي را هم به عنوان بازيگر داشت با توجه به تبليغات فراوان فيلم، فروش خوبي کرد تا ششمين فيلم مجيد مجيدي با اقبال عامه روبه رو شود.

مجيدي با «آواز گنجشک ها» دوباره بازگشتي به دنياي مورد علاقه اش که پيشتر در فيلم هاي قبلي به آن پرداخته بود، داشته است. شايد مهم ترين نکته قوت «آواز گنجشک ها» بلوغ کارگردانش در به تصوير کشيدن صحنه هايي تاثيرگذار براي تماشاگر با بيشترين جزئيات باشد. اما مهم ترين اشکال فيلم مجيدي (که اين ايراد به خيلي ديگر از فيلم هاي کارگردانان حتي مطرح سينماي ايران هم وارد است) بي نيازي و حتي فرار از قصه گويي سرراست براي تماشاگر است. شايد مجيدي آنقدر در به تصوير کشيدن جزئيات فيلمش به تبحر رسيده که خود و فيلمش را بي نياز از کليت قصه گويي مي داند. «آواز گنجشک ها» پلان ها و سکانس هاي جانداري دارد اما قصه ندارد و داستانش تکه تکه است.

«آواز گنجشک ها» سادگي و بي پيرايگي «بچه هاي آسمان» را ندارد. نماهاي ساده تبديل به هلي شات هايي شده که بيشتر به خودنمايي مي ماند. دو ماهي کوچک داخل حوض تبديل به صدها ماهي نيمه جان شده اند که زمين را فرش مي کنند. دوچرخه پدر «بچه هاي آسمان» تبديل به موتورسيکلت شده و شترمرغ و تخم شترمرغ جاي کتاني هاي پاره را گرفته است.

مجيد مجيدي در پايان پنجمين دهه عمرش و در بدو ششمين دهه، فيلمسازي پرافتخار در داخل، خارج و البته بانفوذ و مورد اعتماد حاکميت است. هنوز هم حضور فيلمي از مجيدي در جشنواره فجر يک اتفاق مهم است و حتي با اينکه فيلم هاي او همخواني چنداني با جريان اصلي سينما و ذائقه مخاطب عام ندارد، اما نام مجيد مجيدي براي خيلي از مخاطبان عام کافي است تا آنها براي ديدن فيلم او ترغيب شوند. اما فقط خدا کند باز هم سادگي و صداقت «بچه هاي آسمان» در فيلم هاي آينده مجيدي تکرار شود.

منبع :نشریه اعتماد ملی