بازيگر ممنوع التصوير به آمریکا رفت

مجتبی گروسی-سینماتوگراف:به گزارش سینماتوگراف به نقل از پارس توریسم، این هفته‌نامه درادامه خبر خود نوشته که همسر خانم معتمدآریا در این سفر او را همراهی می‌کند.این سفر پس از برگزاری نشست مطبوعاتی که هفته گذشته برگزارشد انجام شده است. به نوشته این هفته نامه سینمایی این نخستین سفر خانم معتمدآریا در دوسال اخیر است.

تقدیم به روح پاک مردی که آسمان ما بود : خسرو شکیبایی

مجتبی گروسی-سینماتوگراف:حکایتِ عشق به خسرو شکیبایی چیزی فراتر از اسارت در کاریزمایی پیش پا افتاده است که بعد از مرگ به مراتب کم رنگ تر می شود و در نهایت از بین می رود. مثل بقیه ی ستاره های بزرگ. اما جناب بازیگر همچنان در قلم منتقدان زندگی می کند، هر سال فقدانش در سینمای ایران یاد آوری می شود و درباره ی جنس بازی اش بحث های تئوریک در می گیرد. به راستی مردی است برای تمام فصول حتی پس از مرگ. این را مدیون هامون است. شکل جدیدی از قهرمان در دهه ی شصت سینمای ایران که ژورنالیست ها برای حضورش فرش قرمز پهن کردند و بازیگرش را پر و بال دادند. شد یک کالت درست و حسابی که تا امروز به حیاتش ادامه می دهد. هامون اگر نبود، پدیده ی شکیبایی تا ابد در گوشه ای از صحنه ی تئاتر خاک می خورد و هدر می رفت. تا پیش از هامون هم شکیبایی بازی در سینما را جلوی دوربین کیمیایی در خط قرمز تجربه کرد که هیچ وقت دیده نشد. اما هامون همان تک خالی است که هر هنرمندی برای ستاره شدن، به آن نیاز دارد. مثلِ ترانه ای که یک خواننده ی موسیقی را به عرش می برد یا تکه شعری که شاعری را اعتبار می بخشد. برگ برنده. همان چیزی است که شکیبایی را به ستاره ی بی بدیل دهه ی شصت سینمای ایران تبدیل کرد. ستاره ای متواضع که دیگر هیچ گاه تکرار نشد. در هامون و با هامون بود که صدای اعجاب انگیزش شنیده شد، بازی نگاهش دیده شد و او را جدی گرفتند.

جایی شنیدم که گفته بود: «سالها و در فیلم های متعدد، حمید هامون رهایم نکرد.» یعنی شکیبایی بزرگ هم مانند برخی از نویسنده ها و شاعران گرفتار سندروم تکرار شده بود؟ تکرار خود و ترس از باختن آن چه با هامون برایش ساختند؟ پس آن ستاره ی متواضعی که جمشید مشایخی وصفش کرد، کجا می رود؟ پرویز پرستویی درباره ی ارتباط شکیبایی با کاراکتر هایی که ایفایشان می کرد، می گوید: «خسرو بازیگری بود که طی شبانه‌روز ارتباطش با همه جهان قطع می‌شد تا طی یک سیرو سلوک، شخصیت جدیدی را خلق کند.» و شاید از معدود هنرپیشه هایی بود که در همه ی فیلم هایش به سیستمِ بازیگری استانیسلاوسکی وفادار ماند. استفاده ی بالقوه از استعداد خدا دادی صدایش و بازی شگفت انگیز نگاهش که در هامون به قله ی درخشش رسید. در حقیقت هامون، نه تنها اتفاق بزرگی در کارنامه ی بازیگری شکیبایی به حساب می آید بلکه نقطه ی عطفی در شکل گیری فردیتش است. استحاله در دیگری. حمید هامون ماندگاری اش را از بازی خیره کننده ی شکیبایی و فرایند استحاله ی بازیگر در شخصیت دارد. بعد از قیصر، حمید هامون تنها شخصیتی است که در سینمای ایران جاودانه ماند و در کالبد رضا صباحیِ خانه ی سبز، عمو رحیمِ اتوبوس شب و .. رشد کرد.

جایی از سریال خانه سبز جد بزرگ (رامبد جوان) به رضا صباحی (خسرو شکیبایی) می گوید: «رضا، اگر بمیری،دنیا فیلسوف بزرگی رو از دست میده.» در حقیقت هم، همین است. شکیبایی طبع شاعرانه و رفتارِ فیلسوف منشانه ای داشت که از هامون به یادگار برده بود و فیلمسازان برای جلوه دادن به شخصیت فیلمنامه هایشان از آن بهره می بردند. حتی وقتی که آن شخصیت، یک بد من تمام عیار بود. مثل کاراکتر حد میثاق در حکم. این طور، پلید ترین شخصیت ها هم با بازی شکیبایی، دلنشین بودند. همین، از خسرو شکیبایی بازیگری مولف ساخت. به تعبیر سیروس الوند «او با شیوه های متفاوت ولی با یک هویت ثابت شخصیت را اجرا می کرد. شخصیتی که گویاتر، کامل تر و دلنشین تر بود را انتخاب می کرد و آن را مقابل دوربین می آورد». بیژن بیرنگ تاثیر بازی مولف شکیبایی در خانه سبز را اینطور روایت می کند: «رضا صباحی در خانه سبز، همه ی سبزی های یک خانه بود».

بعد از شکیبایی، حامد بهداد تنها بازیگر - شخصیت سینمای ایران است که کاراکترهایش آمیزه ای از روح خود و روان شخصیت است با این تفاوت که شکیبایی برای بیرونی ترین کاراکترها هم بازی درونی ارائه می داد. چه برای جهانگیرِ فیلم کاغذ بی خط که قرار است مرموز ترین و دست نیافتنی ترین شخصیت فیلم باشد و محافظه کاری اش اجازه ندهد تا کسی به عمق شخصیت اش پی ببرد، چه محمود در یک بار برای همیشه که نقاش ساده ی ساختمان است و با همه ی دنیا سرِ جنگ دارد. شخصیتی که در تمام مدت شلنگ تخته می اندازد و زندگی اش سراسر کنش و واکنش های بیرونی است اما شکیبایی در اجرا، رنج محمود را بُعد درونی می بخشد. مثل هامون که در سراسر فیلم در تناقض درون خود با حقیقت بیرون گرفتار است.روایت دانای کل در هر دو فیلم هم، بیشتر پرداخت رمان گونه به شخصیت های اصلی آن ها می دهد تا پرداختی سینمایی.

در واقع آنچه خسرو شکیبایی را در سینمای ایران یگانه می کند و بعد از چهار سال از درگذشتش، انبوه حسرت ها پشت نامش می آورد، همین شخصیت شاعرانه ای است که از هامون شروع می شود، در دیگر کاراکتر هایش ادامه می یابد و با مرگش پایان می گیرد.شخصیت خارق العاده ای که در نگاه، صدا، بیان و تک تک ذرات وجودش نهفته است.

مروری بر زندگی و فعالیت های هنری خسرو شکیبایی

کودکی و نوجوانی

مجتبی گروسی-سینماتوگراف:خسرو شکیبایی در ۷ فروردین ماه سال ۱۳۲۳ در خیابان مولوی تهران به دنیا آمد. در شناسنامه نامش «خسرو» است ولی خانواده و نزدیکان او را «محمود» صدا می‌کردند. پدر خسرو سرگرد ارتش بود و وقتی او ۱۴ ساله بود بر اثر سرطان از دنیا رفت. او قبل از اینکه وارد عرصه تئا‌تر شود، در حرفه‌هایی چون خیاطی و کانال‌سازی وآسانسورسازی کار می‌کرد. در ۱۹ سالگی برای اولین بار روی صحنه تئا‌تر رفت و بعد از مدتی به عباس جوانمرد، معرفی و به صورت کاملا حرفه‌ای بازیگر تئا‌تر شد. وی فارغ التحصیل بازیگری دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران بود و فعالیت هنری خود را از سال ۱۳۴۲ با بازیگری تئا‌تر آغاز کرد، ۵ سال بعد یعنی در سال ۱۳۴۷ وارد حرفهٔ دوبلوری شد.

تئا‌تر

شکیبایی فعالیت هنری خود را از سال ۱۳۴۲ با بازیگری تئا‌تر آغاز کرد. در ۱۹ سالگی برای اولین بار روی صحنه تئا‌تر رفت و بعد از مدتی به عباس جوانمرد، معرفی و به صورت کاملاً حرفه‌ای بازیگر تئا‌تر شد. از جمله نمایش‌هایی که وی در آن‌ها ایفای نقش نموده است، می‌توان به سنگ و سرنا، همه پسران من، شب بیست و یکم و بیا تا گل بر افشانیم اشاره کرد. او چندین نمایش تلویزیونی مانند فیزیکدان‌ها و هنگامه شیرین وصال را هم در کارنامه دارد. ۵ سال پس از ورود به تئا‌تر، یعنی در سال ۱۳۴۷ وارد حرفهٔ دوبلوری شد و مدت کوتاهی نیز در زمینه دوبله به فعالیت پرداخت.

سینما

شکیبایی نخستین بار در سال ۱۳۵۳ در فیلم کوتاه و ۱۶ میلیمتری «کتیبه» به کارگردانی فریبرز صالح مقابل دوربین رفت. در سال ۱۳۶۱ در حالی که مشغول بازی در نمایش «شب بیست و یکم» بود، مورد توجه مسعود کیمیایی قرار گرفت و با بازی در نقش کوتاهی در فیلم خط قرمز (مسعود کیمیایی-۱۳۶۱) به سینما آمد و تا سال ۱۳۶۸ نقش آفرینی‌هایی کرد. از جمله در فیلمهای دزد و نویسنده، ترن و رابطه خوب ظاهر شد. اما از بعد از بازی در فیلم هامون (داریوش مهرجویی-۱۳۶۸) بود که نام خسرو شکیبایی بر سر زبان‌ها افتاد. او برای بازیش در همین فیلم از «هشتمین جشنواره فیلم فجر»، سیمرغ بلورین دریافت کرد و تحسین منتقدان و مردم را برانگیخت.
خسرو شکیبایی از سال ۱۳۶۸ به بعد، دیگر نتوانست از جلد حمید هامون بیرون بیاید و حمید هامون را در انواع اقسام لباس‌ها و تیپ‌های مختلف تکرار کرد. اما توانایی‌های انکار ناپذیرش را در چند فیلم به معرض نمایش گذاشت: بازی تاثیرگذار او در دو فضای کاملاً متفاوت در فیلم کیمیا و کاغذ بی‌خط.
او برای بازی در فیلم کیمیا (احمد رضا درویش-۱۳۷۳) بار دیگر برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول از سیزدهمین جشنواره فیلم فجر شد. او سومین سیمرغ خود را هم را برای بازی در نقش عادل مشرقی فیلم سالاد فصل (فریدون جیرانی) گرفت. از آخرین افتخارات شکیبایی هم دیپلم افتخار برای فیلم اتوبوس شب (کیومرث پوراحمد) بود. شکیبایی آخرین جایزه‌اش را از ششمین جشن ماهنامه «دنیای تصویر» برای بازی در فیلم «کاغذ بی‌خط» دریافت کرد.
پس از گذشت نزدیک به ۲۲ سال از اولین حضورش در فیلم کیمیایی، در فیلم حکم (۱۳۸۳) باری دیگر در فیلم وی در کنار عزت الله انتظامی ایفای نقش کرد.
در ۹ تیرماه ۱۳۸۷ در دومین جشن منتقدان سینمایی، جایزه یکی از بر‌ترین بازیگران سی سال سینمای پس از انقلاب را گرفت. او همچنین در بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر، بازیگر و گوینده تیزر جشنواره بود.

تلویزیون

شکیبایی در سال ۱۳۵۴، یعنی یک سال بعد از اولین حضور خود در فیلم کوتاه «کتیبه»، به دعوت محمد رضا اصلانی در سریال «سمک عیار» ایفای نقش کرد و پس از آن در سریال‌هایی چون لحظه، کوچک جنگلی، مدرس، روزی روزگاری، خانه سبز، کاکتوس، آواز مه، تفنگ سر پر و در کنار هم.
او در تلویزیون هم موفق بود. از‌‌ همان زمان که در نقش «سید حسن مدرس» بازی کرد و آن مونولوگ طولانی معروفش را اجرا کرد. تا کارهای به یاد ماندنی‌ای همچون روزی روزگاری، خانه سبز، کاکتوس، تفنگ سر پر و در کنار هم.
شکیبایی در چند فیلم تلویزیونی هم به ایفای نقش پرداخت. فیلم آخرین نقش‌آفرینی این هنرمند در فیلم تلویزیونی پیوند (سعید عالم‌زاده) و آخرین نمایش فیلمش، آشیانه‌ای برای زندگی (حمید طالقانی) بود که به مناسبت روز پدر از تلویزیون پخش شد.
-

دکلمه

او علاوه بر هنرنمایی در نقش آفرینی سینما و تئا‌تر و تلویزیون، برخی از سروده‌های فروغ فرخزاد، سهراب سپهری، سید علی صالحی و محمدرضا عبدالملکیان را به صورت دکلمه اجرا کرده بود.
مرگ
شکیبایی در ساعت ۴ صبح جمعه ۲۸ تیرماه ۱۳۸۷ در سن ۶۴ سالگی در اثر بیماری عارضه قلبی در بیمارستان پارسیان تهران درگذشت و در قطعه هنرمندان گورستان بهشت زهرا دفن شد. او مدت‌ها از عارضه سرطان کبد رنج می‌برد.

فیلم‌های سینمائی:

خط قرمز (مسعود کیمیائی - ۱۳۶۱)
دادشاه (حبیب کاووش - ۱۳۶۲)
صاعقه (۱۳۶۴)
رابطه (پوران درخشنده - ۱۳۶۵)
دزد و نویسنده (کاظم معصومی - ۱۳۶۵)
ترن (امیر قویدل - ۱۳۶۶)
شکار (مجید جوانمرد - ۱۳۶۶)
هامون (داریوش مهرجوئی - ۱۳۶۸)
عبور از غبار (پوران درخشنده - ۱۳۶۸)
ابلیس (احمدرضا درویش - ۱۳۶۸)
جستجو در جزیره (مهدی صباغزاده - ۱۳۶۹)
سارا (داریوش مهرجوئی - ۱۳۷۱)
پرواز را به‌خاطر بسپار (حمید رخشانی - ۱۳۷۱)
یک‌بار برای همیشه (سیروس الوند - ۱۳۷۱)
بلوف (ساموئل خاچیکیان - ۱۳۷۲)
کیمیا (احمدرضا درویش - ۱۳۷۳)
پری (داریوش مهرجوئی - ۱۳۷۳)
درد مشترک (یاسمین ملک نصر - ۱۳۷۳)
لژیون (سیدضیاءالدین دری - ۱۳۷۳)
سایه به سایه (علی ژکان - ۱۳۷۴)
خواهران غریب (کیومرث پوراحمد - ۱۳۷۴)
سرزمین خورشید (احمدرضا درویش - ۱۳۷۴)
عاشقانه (علیرضا داودنژاد - ۱۳۷۴)
روانی (داریوش فرهنگ - ۱۳۷۶)
زندگی (اصغر هاشمی - ۱۳۷۶)
دختردائی گمشده (داریوش مهرجوئی - ۱۳۷۷)
میکس (داریوش مهرجوئی - ۱۳۷۸)
دختری به‌نام تندر (حمیدرضا آشتیانی‌پور - ۱۳۷۹)
کاغذ بی‌خط (ناصر تقوائی - ۸۰/۱۳۷۹)
مزاحم (سیروس الوند - ۱۳۸۰)
اثیری (محمدعلی سجادی - ۱۳۸۰)
صبحانه برای دو نفر (مهدی صباغزاده، ۱۳۸۲)
ازدواج صورتی (منوچهر مصیری، ۱۳۸۳)
سالاد فصل (فریدون جیرانی، ۱۳۸۳)
حکم (مسعود کیمیائی، ۱۳۸۳)
ستاره‌ها (فریدون جیرانی، ۱۳۸۴) عروسک فرنگی (فرهاد صبا، ۱۳۸۴)
چه کسی امیر را کشت؟ (مهدی کرم‌پور، ۱۳۸۵)

مجموعه‌های تلویزیونی:

مدرس
خانه سبز (مجموعه - بیژن بیرنگ، مسعود رسام - ۱۳۷۵)
کاکتوس (مجموعه سری اول - محمدرضا هنرمند - ۱۳۷۷)
تفنگ سرپر‌ (مجموعه - امرالله احمدجو - ۷۹/۱۳۷۸)
در کنار هم (مجموعه تلویزیونی - فتحعلی اویسی- ۱۳۸۱)


جشنواره فیلم فجر

• برنده سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر:
o بهترین بازیگر نقش اول مرد (هامون)، دوره ۸ (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۶۸
o بهترین بازیگر نقش اول مرد (کیمیا)، دوره ۱۳ (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۷۳
o بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (سالاد فصل)، دوره ۲۳ (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۸۳
o
دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد (اتوبوس شب)، دوره ۲۵ (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۸۵
• نامزد سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر:
o بهترین بازیگر نقش اول مرد (یکبار برای همیشه)، دوره ۱۱ جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۷۱
o بهترین بازیگر نقش اول مرد (سایه به سایه)، دوره ۱۵ جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۷۵
o بهترین بازیگر نقش اول مرد (کاغذ بی‌خط)، دوره ۲۰ جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۸۰
مجله
• انتخاب به عنوان بازیگر ماندگار‌ترین نقش تاریخ سینمای ایران برای بازی در نقش حمید هامون، شخصیت اصلی فیلم هامون (داریوش مهرجویی- ۱۳۶۹) - ۱۳۸۳ [۱۱]
• نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد از اولین جشن سینمای ایران (ماهنامه گزارش فیلم - ۱۳۷۰)، برای بازی در فیلم «ابلیس»
• برنده آهوی بلورین مردم برای بهترین بازیگر نقش اول مرد از سومین جشن سینمای ایران (ماهنامه گزارش فیلم - ۱۳۷۲)، به پاس بازی در فیلم «یک بار برای همیشه»
• نامزد دریافت آهوی بلورین مردم برای بهترین بازیگر نقش دوم مرد از سومین جشن سینمای ایران (ماهنامه گزارش فیلم - ۱۳۷۲)، برای بازی در فیلم «سارا»
• کسب رتبه دوم نظر سنجی ماهنامه گزارش فیلم (۱۳۷۳)، برای انتخاب بهترین بازیگران سینمای ایران
• نامزد دریافت آهوی بلورین مردم برای بهترین بازیگر نقش اول مرد از ششمین جشن سینمای ایران (ماهنامه گزارش فیلم - ۱۳۷۵)، برای بازی در فیلم «کیمیا»
• برنده آهوی بلورین مردم بازیگر برگزیده سینمای دفاع مقدس از ششمین جشن سینمای ایران (ماهنامه گزارش فیلم - ۱۳۷۵)، برای بازی در فیلم «کیمیا»
سایر
بازیگر نقش اول مرد سال:
o دومین بازیگر نقش اول مرد سال (کاغذ بی‌خط)، دوره ۱۷ منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین‌های سال) - سال ۱۳۸۱
o کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد (چه کسی امیر را کشت؟)، دوره ۱۰ جشن خانه سینما (مسابقه) - سال ۱۳۸۵
• بهترین بازیگر نقش اول مرد در اولین جشنواره سینما و زن (۱۳۷۴)، به پاس باز در فیلم «کیمیا»

حنا مخملباف در نقش مکمل پگاه آهنگرانی

مجتبی گروسی-سینماتوگراف:شبکه صدای آمریکا برای ایجاد جنگ روانی و جهت دهی به افکار مخاطبین خود در خبری با پرداختن به بازداشت پگاه آهنگرانی گفت: «با توجه به اینکه دو فیلم از وی بر روی پرده در حال نمایش است در برخی سینما ها مردم نام او را صدا می زنند و اورا تشویق می کنند.»
در پی اعلام رسمی بازداشت پگاه آهنگرانی به دلیل اقدام برای خروج غیر قانونی از کشور، این شبکه بدون اشاره به علت دستگیری وی سعی کرد با پخش تصاویر قدیمی شرکت نامبرده در میتینگ تبلیغات انتخاباتی میر حسین موسوی، این بازداشت را پاسخ حکومت به حضور او در این مراسم جلوه دهد.
در این تصاویر پگاه آهنگرانی در جمع هواداران میرحسین موسوی می گوید:« من امیدوارم که روز 23خرداد جشن پیروزی اصلاح طلبان را در ورزشگاه آزادی بگیریم.»
این گزارش که در جنگ شبانه این شبکه (برنامه شباهنگ) که بیشتر برنامه هایش با هدف تاثیر گذاری فرهنگی و ترویج اباحه گری پخش می شود گنجانده شده بود، به همین بهانه گفتگویی نیز با حنا مخملباف ترتیب داد. حنا مخملباف که سیاه نمایی برعلیه ایران تبدیل به فصل مشترک آثار و مصاحبه هایش درآمده –تا جاییکه احساس می شود این مخالف خوانی را به عنوان شغل اصلی خود برگزیده- به صدای آمریکا گفت: «وقتی خبر دستگیری پگاه آهنگرانی را شنیدم به من حس وقتی را داد که رژیم ایران به خودش اجازه داد که مینیاتور ظریف ایرانی را زیر پوتین نظامیش له کند. البته به نظر من اشتباه می کند، مثل خطایی که قبلا در مورد آقای پناهی و رسول اف انجام داد. ما زیر پوتین نظامی له نمی شویم! نام این دختر بلند می شود و دنیا یک بار دیگر به یاد می آورد که هنرمندان ایرانی هرروز در حال مبارزه اند.»
گفتنی است دستگاه های اطلاعاتی-امنیتی غربی پس از شکست در ایجاد آشوب و درگیری مجدد در ماه های پایانی سال گذشته و تلاش برای ربط دادن آن به موج بیداری اسلامی در خاورمیانه، پروژه جدیدی را با هدف ایجاد جنگ روانی در کشور بوسیله سوءاستفاده از حوادث فرهنگی و اجتماعی آغاز کرده ان که از آن جمله می توان به حمایت های بی دریغ این کشور ها از جعفر پناهی فیلم و فیلم های ضد ایرانی اشاره کرد.

خداداد عزیزی در فیلم کمدی رضا عطاران

مجتبی گروسی-سینماتوگراف:خداداد عزیزی هم به جرگه فوتبالیست هایی پیوست که نتوانستند مقابل وسوسه سینما مقاومت کنند و سرانجام جلوی دورین ایستاد. او قرار است در فیلم کمدی جدید رضا عطاران ایفای نقش کند. وقتی با او تماس می گیریم تا از چگونگی حضورش در این فیلم جویا شویم. دارد از تهران به مشهد می آید تا برای ابومسلم سرمربی انتخاب کند. او مدیر فنی ابومسلم است و این روزها مشغله های زیادی دارد که حالا بازیگری هم به آن اضافه شده است.
 
وقتی از خداداد درمورد بازی در فیلم رضا عطاران می پرسیم اول سعی می کند همه چیز را کتمان کند. اما واقعیت این است که پیچاندن و کتمان کردند در خون خداداد نیست(هست؟). پس وقتی که کمی آدرس ها را دقیق تر می دهیم می خندد و می گوید «بله. صحبت هایی شده که در این فیلم چند سکانس کوتاه حضور داشته باشم و در نقش خودم بازی کنم.»
 
یعنی خداداد دراین فیلم قرار است به جای خداداد عزیزی بازی کند؟ جواب او دقیقا همین است:«بله. رضا عطاران از من خواست که در این فیلم نقش خودم را بازی کنم و من چون عطاران را خیلی دوست دارم قبول کردم که در این فیلم با او همکاری کنم و نقش خودم را بازی کنم» عزیزی در مورد داستان فیلم و حضور خودش هم توضیح می دهد:«خیلی در جریان ریز داستان نیستم.اما فکر کنم داستان خانواده ای است که پدر از پسرش توقعات عجیب دارد و مثلاً مدام به او می گوید چرا خداداد نشدی و چرا فلانی نشدی؟حالا من قرار است در آن سکانس هایی که بحث خودم است حضور چند دقیقه ای داشته باشم.» آیا اینجا سقف قرارداد رعایت شده است؟
 
 خداداد می خندد و می گوید: «خدا رو شکر تو سینما هنوز منشور اخلاقی و سقف قرار داد نیست که دست وپای همه را ببندد». بعد اما می گوید:« واقعیت این است که اینجا فقط به خاطر خود عطاران که عاشق فیلم هایش هستم قبول کردم بازی کنم آن هم افتخاری . اصلاً بحث پول و این حرف ها نیست.فقط یک همکاری که از روی علاقه دو طرف به هم شکل گرفته است و البته تجربه بدی هم نیست».
 
آیا این حضور استارتی برای ورود خداداد به عالم سینماست؟ :«هرگز.من این کاره نیستم و علاقه چندانی هم به این کار سخت ندارم.ماشاا... سینمای ما پر از بازیگران خوش تیپ و با استعداد است که جای کار برای ما باقی نمی ماند. تیپ من فقط برای فیلم های رزمی خوب است. از این فیلم های چینی که آن را هم بلد نیستم چون برای فوتبال ساخته شده ام.» چندی پیش اما صحبت هایی برای ساخت فیلم زندگی خداداد مطرح شد که معلوم هم نشد به کجا ختم شد.
 
آیا داستان پروژه آن فیلم کلید خواهد خورد؟ عزیزی جواب می دهد:« یک کاگردانی قصد داشت این کار را انجام دهد که پس از چند جلسه صحبت با هم به توافق نرسیدیم.چند پیشنهاد دیگر هم داشتم که همه را رد کردم.بابا من هنوز دارم زندگی می کنم و جا برای هیجانی تر شدن فیلم زندگی ام هست.چه عجله ای دارید شما؟» گفتنی است فیلم جدید عطاران فیلمی کمدی است که بازیگران مطرحی در آن ایفای نقش می کنند که می توان به طور مثال به اکبر عبدی در نقشی متفاوت اشاره کرد

تعجب منتقد اسكاتلندي از پايان‌ مبهم فيلم فرهادي

مجتبی گروسی-سینماتوگراف: منقد يك روزنامه اسكاتلندي نوشته است: مسئله تعجب‌انگيز اين است كه چرا فرهادي تماشاچي را بدون پاياني مشخص و با سؤالات فراوان رها كرده است. در يادداشت منتقد روزنامه اسكاتمن آمده است: «اصغر فرهادي»، فيلمساز ايراني در فيلم «جدايي نادر از سيمين»، از نزديك به مشكلات زندگي يك زوج جوان مي‌پردازد كه شايد در فضاي جمهوري اسلامي معنا داشته باشد و چندان براي مخاطب خارجي آشنا نباشد.
اين فيلم درباره زوج جواني است كه با مشكلات فراوان ازدواج مي‌كنند و زن كه سيمين نام دارد با بازي «ليلا حاتمي» قصد دارد تا از ايران را به قصد زندگي در خارج از كشور ترك كند ولي همسرش نادر كه مجبور است از پدر بيمارش نگهداري كند حاضر نيست او را همراهي كند.
اين روزنامه به اظهارات اصغر فرهادي در اين باره پرداخته و نوشته است: كارگردان اين فيلم گفته است شايد براي مخاطبان ايراني ارتباط كامل با داستان اين فيلم راحت‌تر باشد ولي به نظر من تمركز اصلي اين داستان يك زوج ازدواج كرده و مشكلات‌شان است و ازدواج ارتباطي است كه ميان دو بشر برقرار مي‌شود و هيچ ربطي به زمان و مكان و جامعه خاصي ندارد.
اسكاتمن نوشت: فرهادي امسال جوايزي چون خرس طلاي بهترين فيلم، بهترين بازيگر نقش اول زن و مرد را در جشنواره فيلم برلين از آن خود كرد، اين فيلم همچنين اخيرا در فرانسه اكران شد آنچنان كه «نيكولاس ساركوزي»، رييس جمهور اين كشور خواستار ديدن اين فيلم شد. «جدايي نادر از سيمين»، فيلمي پر از معماهاي اخلاقي است كه مدت زمان زيادي است كه ديگر در فيلم‌هاي هاليوودي شاهد آن نيستم.
اين روزنامه افزود: يكي از منتقدان سينما نيز اين فيلم را تا حدودي هيچكاكي ناميده است، از نظر او اين فيلم مثل يك افسانه اخلاقي مي‌ماند كه از استرس‌ها و فشارهاي يك فيلم كلاسيك كارآگاهي برخوردار است كه اين استرس در طور فيلم افزايش مي‌يابد تا جايي كه تماشاچي را سرجايش ميخكوب مي‌كند، فقط مسئله تعجب‌انگيزي كه در اين باره وجود دارد اين است كه چرا فرهادي تماشاچي را بدون پاياني مشخص و با سوالات فراوان رها كرده است.
فرهادي مي‌افزايد: مخاطبان غربي اغلب تصويري بسيار به هم ريخته از زنان ايراني دارند و آنها را تنها انسان‌هايي مطيع در بند خانه و زندگي و به دور از هرگونه فعاليت اجتماعي مي‌دانند، شايد تعدادي از زنان ايراني اينگونه زندگي كنند ولي بخش عظيمي از زنان جامعه ايران نيز حضور بسيار فعال و پررنگ در جامعه دارند، در فيلم «جدايي نادر از سيمين» ما شاهد هر دو قشر از اين زنان هستيم، بدون آن كه هيچ كدام از آنها محكوم و يا مورد تاييد قرار گيرند.

پخش آزمایشی «شبکه شما» آغاز شد

مجتبی گروسی-سینماتوگراف: پخش آزمایشی شبکه شما که اختصاص به تولیدات مراکز استانها دارد از امروز ۱۴ تیرماه آغاز شده و این در حالی است که هنوز اطلاع‌رسانی دقیقی برای این شبکه صورت نگرفته است.
 عزت‌الله ضرغامی رئیس سازمان صدا و سیما در حاشیه مراسم افتتاحیه رادیو نمایش در جمع خبرنگاران اعلام کرد تکثر شبکه‌های تخصصی جزو برنامه‌های سازمان صدا و سیما است.

او در جمع خبرنگاران تاکید کرد در سیما پنج شبکه جدید برنامه‌ریزی شده که شامل شبکه شما یا همان تولیدات مراکز استان‌ها، فیلم و سریال، ورزش، کودک و نوجوان و شبکه کالا و خدمات هستند.این پنج شبکه جزو اولویت‌های برنامه‌های سازمان صدا و سیما قرار دارد.

در حالی که رئیس سازمان صدا و سیما از این مسئله با عنوان اولویت یاد کرد، اما ظاهرا بنا به صلاحدید مسئولان این شبکه ها هنوز هیچ اطلاع‌رسانی درباره شروع آزمایشی "شبکه شما" انجام نشده است.

پخش آزمایشی این شبکه تلویزیونی از امروز ۱۴ تیر ماه شروع شده است. مدیریت این شبکه بر عهده محمد صادق پهلوان‌زاده است.

طبق شنیده‌ها این شبکه قرار است تولیدات فاخر صدا و سیمای مراکز را پخش کند. با راه‌اندازی این شبکه بینندگان تلویزیون می‌توانند شاهد تولیدات خوب استان‌ها باشند.

سرنوشت شهره وزیری تبار در انتظار گلشیفته فرهانی

مجتبی گروسی-سینماتوگراف:گلشیفته فراهانی، بازیگر سابق سینمای ایران، چند سال قبل به دلایلی ناگفته اما آشکار، برای همیشه از کشور ایران رفت و به دامان غرب پناه برد.رفتن این زن، با کشف حجاب او در مقابل دوربین های حریص رسانه های خارجی و در ادامه حضورش در فیلم پیکره دروغ ها همراه بود.
 
رفتنی که با حرف و حدیث های زیادی در داخل کشور مواجه شد. حرف و حدیث هایی که البته بسیار زود سرد شد و همه باز هم در گیر و دار سینمای داخلی کشورمان و روزمرگی های زشت و زیبایش، همه چیز را از یاد بردند.

عده ای با رفتن پر طمطراق گلشیفته فراهانی از کشور اینطور تصور کردند که او به زودی بر پرده سینماهای هالیوود جا خوش خواهد کرد. تصوری که البته با اقبال نشان دادن صوری یکی، دو شبکه خبری گمنام آمریکایی به فراهانی، دلایل بیشتری برای واقعی شدن پیدا کرد اما زمان نشان داد که غرب از امثال گلشیفته فراهانی غیر از ابزار! به هیچ عنوان دیگری استفاده نخواهد کرد. 

چه اینکه این نوع استفاده از ابزاری در مورد اسلاف قبلی و همانندهای گلشیفته فراهانی همچون شهره وزیری تبار (آغداشلو) نیز به عینه تکرار شده بود.

فراهانی پس از مدتی در فیلم پیکره دروغ ها که فیلمی متضمن مفاهیم استکباری و تکرار کننده دروغ های همیشگی علیه مسلمانان بود، در کنار "دیکاپریو" و "کرو" حضور یافت. فیلمی که عده زیادی از آگاهان هنری و سیاسی کشور معتقدند فیلمی بود که به عنوان یک پیش درآمد تهیه شد تا دشمنان ایران عزیز ما، در گامی دیگر بتوانند هرآنچه توهین که می توانند همانند آنچه را که بر سر شهره وزیری تبار در فیلم خانه ای از شن و مه، آوردند، بر سر گلشیفته فراهانی نیز بیاورند.

البته گام دوم نقشه های شوم، علیه فراهانی هنوز برداشته نشده است اما حتی زندگی کنونی فراهانی نیز گویای اثبات تمام مطالب دلسوزانه ایست که او هنگام رفتن، پنبه در گوش خود گذاشت و در سحر دورنمایی که از غرب می دید، آنها را نشنید.

گلشیفته ۳۰ ساله هم اکنون با وجود گذشت چند سال از رفتنش از ایران، نه تنها همچون وزیری تبار نتوانسته است در هیچ فیلم مشهور و پر فروشی بازی کند بلکه در روزهای اخیر مجبور شده است به عنوان یک مانکن دسته چندم در یکی از نشریات مد لباس غربی ظاهر شود.

فراهانی در حالی سر به تقدیری همانند شهره وزیری تبار سپرده است که ایکاش قبل از رفتن و قبل از کشف حجاب در مقابل دوربین های غربی به عنوان یک زن ایرانی و قبل از پشت پا زدن به تمام ارزش هایی که با آنها بزرگ شده بود، این سرنوشت تلخ را مطالعه می کرد.فراهانی مگر قرار است مشهورتر از وزیری تبار باشد...؟! 

وزیری تباری که در یکی دو فیلم غربی بازی کرد و در مشهورترین فیلم خودش! یعنی خانه ای از شن و مه در نقش همسر یک سرهنگ آمریکایی ظاهر می شود و حتی مطمع او نیز قرار گرفت و همین.و اساساً این فیلم ساخته شد تا آمریکا بتواند با حضور یک زن ایرانی غیرت ما را به سخره بگیرد.وزیری تبار هم اکنون در جایی ایستاده است که فراهانی و فراهانی های احتمالی بعدی چند سال دیگر در آنجا خواهند ایستاد.

فراهانی اگرچه حتی هنوز هم در برخی گفته هایش با شبکه های گمنام غربی از رضایتش برای رفتن از ایران می گوید اما آنچه که در همین چند سال بر او گذشته است از قبیل مانکن شدنش و یا حضورش در تله فیلم های کارگاهی، خود گویای سال های بعدی او نیز خواهد بود.

سرنوشت تلخ فراهانی درسی است برای آنها که با صدای دهل غرب، از دور مسحور شده اند و فکر می کنند آنسوتر خبریست!مگر فراهانی نبود که در دیالوگش در فیلم "علی سنتوری" کشور ما را کشوری خشن خواند و البته بعدها معلوم شد که به این دیالوگش اعتقاد نیز داشته است...؟! 

غرب او را حتی به قیمت یک لحظه یکی از خوانندگانش نیز نخواهد خرید چه رسد به قیمت بازیگران مشهور هالیوود...؟!آنهایی که هنوز هم گاهی با آب و تاب از گلشیفته و یا خواست برخی محافل برای بازگشتش سخن می گویند، آیا منکر این حقایقند...؟! آیا در نظر آنها مسعود کیمیایی که با همه انتقاداتش، در همین کشور و زیر همین آسمان زیبای آبی می زیَد مشهورتر و موفق تر است یا امثال گلشیفته فراهانی که در اوان رسیدن به همه چیز به هیچ چیز پناه بردند...؟!